امید وارم فردا در انتخابات شرکت کنید و مشت محکمی در دهان یاوه گویان بزنیم ![]()
ایران
صعود تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی 2006 آلمان را به تمام ایرانیان تبریک می گویم.
امیدوارم ملی پوشان عزیز بتوانند در جام جهانی هم چنین افتخاراتی را باز هم تکرار کنند.
دیگر نمی توانم تحمل کنم. فکر مرا در بند کرده اند قلبم را به برده کشان فروخته اند چشمانم را به یک دیو سیاه داده اند. دستم را بجای یک دزد قطع کرده اند پایم را به خاطر قدم بر داشتن در بیداری ضبط کرده اند. ریه ام را به بادبادک فروشی داده اند. جگرم را در جگرکی غول تیره دل به سیخ کشیده اند.با روده ام طناب ساخته اند و موهایم را به یک نقاش دوره گرد به رایگان بخشیده اند تا برایشان رنگی از تباهی و پوچی بزند. ولی من هرجا که باشم حتی تکه تکه باز هم با صدای اذلان به سوی بیداری قدم می گذارم و دنیای این سنگ دلان را ترک می کنم . وای... اگر روزی دیگر کسی اذان نگوید،چه کار کنم،نمی دانم شاید دیگر نتوانم به راه خود ادامه دهم. باید فکری کرد. باید از این زندان بیرون بیایم .ای خدا به من قوت بده تا بتوانم بر این اهریمن پیروز شوم.
در باب ادبیات پوچی
باشد که در چنین ایامی با عمل به دستورات امام هر چه پر شور تر در انتخابات شرکت کنیم.

تا نسخه پشتیبان عمل کند دو روز طول می کشد.
با عرض پوزش!
به نام معلمی که مرا در درس عشق تجدید کرد!
عشق فقط یک واژه نیست. حس هفتم انسان است.حسی که با آن به کمال می رسیم. کمالی که فقط یک نقص دارد و آن دیوانگی ست.عشق را باید به وجود آورد.گاهی عشق جوششی است و گاه کوششی. جوششی یعنی اینکه ناخواسته عشق در ما به وجود می آید و به اصطلاح به ما می گویند عاشق. ولی گاهی می کوشیم تا عاشق شویم و یا گاهی به دروغ خود را عاشق نشان می دهیم. بیشتر این عشق ها برای اهداف نفسانی است .و ما را نه به کمال بلکه به ضلال می کشد .گاه شده است که این نوع از عشق که به آن عشق کاذب هم گفته می شود. نه تنها باعث هلاکت عاشق و معشوق بلکه هلاکت افراد دیگری که در مسیر این عاشق کوشش گرا هستند نیز می شود.شاید روزی برسد که ما هم در مقابل این افراد قرار گیریم . بهترین کاری که می شود انجام داد این است که هم عشق و هم عاشق را سرکوب کنیم تا به هلاکت کسی منجر نشود.
بعضی ها عشق را از هوای نفسانی می داند.این طرز فکر از فجیع ترین افکار بشری ست . عشق نه تنها از هوای نفس نیست بلکه در مقابل هوای نفس به وجود آمده است.
وای بر ما که فکر کردیم عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است
عشق را از صحنه دور انداختن
دیوانگی ست،درماندگی ست،شرمندگی ست
عاشق بودن (به شرط عشق جوششی ) پلی است برای رسیدن به کمال ولی باید مواظب بود از روی پل عشق به دره دیوانگی سقوط نکنیم.
به امید آن وقتی که دیگرکوششی در عشق نباشد.
.........................
..............................

